تبلیغات
دعا و نیایش - مطالب ابر شهدا
درباره

اینجا وبلاگی است باهدف گردآوری ادعیه و اذکار رسیده از ائمه معصومین علیهم السلام تا با واسطه قرار دادن آنان و بهره بردن از کلام الهی، اتصال خود را به صراط مستقیم و درگاه خداوند در همه لحظات حتی در سختیها از دست ندهیم.
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
ختم صلوات

لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ

حجاب خون بهای شهیدان

پایگاه سربازان گمنام امام زمان(عج)


تیم سایبری پلارک

 نیایش

لوگوی دوستان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
کاربردی
ابر برچسب ها
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
rahbar


برچسب ها :
انقلاب اسلامی ایران ,  جمهوری اسلامی ایران ,  رهبر ,  سید علی ,  شهدا , 

--

--


برچسب ها :
شهدا ,  شهید گمنام ,  تشییع شهدای گمنام , 

--


برچسب ها :
رهبر ,  آقا سید علی خامنه ای ,  شهدا ,  عکس نوشته رهبر ,  فتنه گران , 


من فرزند شهیدم، روی پدر ندیدم

shahid

عکس‌های ماندگار قزوین را که ورق می‌زدم چشمم به عکس دختر نوزادی افتاد که بر روی پیش بندش «الله اکبر، خمینی رهبر» و «من فرزند شهیدم روی پدر ندیدم» حک شده بود.

 

با مراجعه به معاونت پژوهش بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین و به دست آوردن شماره همسر شهید «جلال ذوالقدر» ، با او تماس گرفتم و گفتم: در مورد آن عکسی که جزو عکس‌های ماندگار است، مزاحم شده‌ام

همسر شهید جلال ذوالقدر می‌گوید: اول خردادماه سال 61 دقیقاً یک سال بعد از عقدمان در محضر امام خمینی (ره) ، در «عملیات بیت‌المقدس» در خرمشهر به شهادت رسید. خیلی علاقه داشت قبل از شهادت تنها فرزندش را ببیند و برای آن لحظه‌شماری می‌کرد. یکم خرداد ماه سال 1361 ، یعنی دقیقاً یک سال بعد از عقدمان در محضر حضرت امام خمینی ، عروج کرد و درست دو ماه بعد، نام ماندگارش در شناسنامه دختر دردانه‌اش به ثبت رسید.

یک روز سمیه را با همان پیش‌بند به حضور امام خمینی (ره) بردیم. بعدها شنیدیم امام تا عصر در فکر این نوزاد بوده‌اند. دردانه‌ای که هنوز هم زمزمه می‌کند: «من فرزند شهیدم، روی پدر ندیدم»

وقت خداحافظی به قدری در مورد فرزندمان سفارش کرد که داشتم جای خود را با او اشتباه می‌گرفتم اما به سفارشات بسنده نکرد و در میان خون و باروت نامه‌ای فرستاد که مراقبش باشم. هنوز نامه‌اش را کامل نخوانده بودم که اشک‌هایم از خبر عروجش جاری شد.

 

 این عکس را خودم گرفتم و می‌دانستم روزی ماندگار خواهد شد زیرا در آن تنها یادگار شهید ذوالقدر حضور داشت. 11 ماه زندگی با شهید ذوالقدر عنوان بهترین روزهای زندگی من است هرچند می‌دانستم او روزی شهید خواهد شد.

این عکس در بسیاری از دانشگاه‌ها نصب شده است و حتی شنیدیم که در یکی از دانشگاه‌های لبنان نیز نصب شده است.




برچسب ها :
شهدا ,  فرزند شهید ,  شهید جلال ذوالقدر ,