تبلیغات
دعا و نیایش - مطالب شعر
درباره

اینجا وبلاگی است باهدف گردآوری ادعیه و اذکار رسیده از ائمه معصومین علیهم السلام تا با واسطه قرار دادن آنان و بهره بردن از کلام الهی، اتصال خود را به صراط مستقیم و درگاه خداوند در همه لحظات حتی در سختیها از دست ندهیم.
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
ختم صلوات

لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ

حجاب خون بهای شهیدان

پایگاه سربازان گمنام امام زمان(عج)


تیم سایبری پلارک

 نیایش

لوگوی دوستان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
کاربردی
ابر برچسب ها
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
منشِ مردم کوفه بخدا در ما نیست
آی مردم بنویسید ، علی تنها نیست

آن دیاری که علی سر به لب چاه گذاشت
به خود حیدر کرار ، که در اینجا نیست

اینکه بر روی لب ماست ، دَم تکبیر است
گر چه از جنس شعار است، ولی انشا نیست

فتنه در نطفه خفه می‌شود اینجا زیرا ...
اصلا انگار کسی آن طرفِ دعوا نیست

قد کشیدیم همه ، زیر عَلَم پس حتما
مقتدای دل ما جز یل تاسوعا نیست

حرفِ صلحِ حسنی را ببرید آنجا که ...
بر لب مردم آن صحبتِ عاشورا نیست

هر کسی فتنه بپا کرد ، خودش می‌داند
اذنِ رهبر اگر امروز رسد ... فردا نیست

چشم بدخواه بیفتد اگر اینجا به علی ...
صاحبِ چشم بداند پس از این بینا نیست

اگر از جانب رهبر برسد فرمانی ...
ذکر لبیک ، به روی لب هر ایرانی‌ست






شد رمضان و یا حسین روی به محضرت کنم
شروع این ماه را به نام مادرت کنم

به وقت روزه داری ام چون که گرسنه می شوم
یاد گرسنه خفتن رقیه دخترت کنم

و آن دمی که از عطش در تب و تاب می شوم
یاد زلب های تو و علی اصغرت کنم

 یدالله عارفیان




برچسب ها :
یا حسین علیه السلام ,  رمضان , 




                        سلام بانوی خیرات، بانوی برکات

                        هزار بار بر این خیر مقدمت صلوات

                      

                        نگاه ما همه بر آفتاب محشر توست

                        دخیل ما همه بر رشته ی معجر توست


                        یگانه دختر موسی بگیر دست مرا
                        شفیع جنت کبری بگیر دست مرا

 




برچسب ها :
شعر ,  میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها , 



مرد روضه ها
ناگهان سجّاده را از زیر پایش می کِشند
مثل حیدر(ع)درمیان کوچه هایش می کشند

نامسلمانان به فکر سنّ وسالش نیستند
پابرهنه،بی عمامه ،بی عبایش می کشند

بی مروّت ها سوار مرکب ودنبال خود
(پیرمرد)ی را(پیاده)،(بی عصا)یش می کشند

با(طناب)و(دست بسته)،(سیلی) و آتش به در(ب)
لحظه لحظه عکس مادر را برایش می کشند

نای رفتن را ندارد در تنش اما به زور
درمیان کوچه زیر دست وپایش می کشند

روضه هارا در خیالش هی مجسم می کنند
از مدینه نا گهان تا کربلایش می کشند
***
((زینت دوش نبی))*افتاده (بی سر بر زمین)
وای بر من از کجاها تا کجایش می کشند**

شاه غیرت روی خاک افتاده وبی غیرتان
نقشه ی حمله به سوی خیمه هایش می کشند

چون نمی برّید خنجر حنجرش را از جلو
ناکسان این بار خنجر از قفایش می کشند

کاروان عصمت وتوحید را،(نامحرمان)
کربلا تا کوفه وشام بلایش می کشند
***
اشک دختر بچه ای یک شهر را بر هم زده
با سر باباش جان را از صدایش می کشند
***
در قنوتش رفته در فکر تمام روضه ها
ناگهان سجاده را از زیر پایش می کشند

مجتبی خرسندی



امشب ای خالق یکتا همه را می بخشی
در شب قدر،خدایا همه را می بخشی

ای کریمی که همه ریزه خورخوان توأند
سفره ات هست مهیّا همه را می بخشی

گر چه ما غرق گناهیم ولی از سر لطف
می کنی باز مدارا همه را می بخشی

به علی،احمد و زهرا،به حسین و به حسن
تو،به این حُرمت اَسما همه را می بخشی

مِهر و کینه دو پر و بال عروج دل ماست
به تولّی و تبرّی همه را می بخشی

شیعه ی حیدر و آتش! چقدَر بی معناست

مطمئنّم که به مولا همه را می بخشی

مناجات






بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت

 
سحر بود و غم و درد
سحر بود و صدای نفس خسته ی یک مرد
که آرام در آن کوچه به روی لب خود زمزمه می کرد
غریب و تک و تنها
در آن شهر،
در آن وادی غم ها
دلی خسته و پر از غم و شیدا
دلی زخم و ترک خورده پر از روضه ی زهرا

شبِ راحتیِ شیر خدا از همۀ مردمِ دنیا
عجب شام عجیبی ست
روان بود سوی مسجد کوفه
قدم می زد و با هر قدمش عرش به هم ریخت در آن شب
و لرزید به هر گام،
دلِ حضرت زهرا دلِ حضرت زینب

غریب و تک و تنها
نه دیگر رمقی مانده در آن پا
نه دیگر نفسی در بدن خسته ی مولا
به چشمان پر از اشک و قدی تا

پُر از وصله، عبایش
پُر از پینه دو دستان عطایش
رسید او به در مسجد و پیچید در آفاق نوایش
علی گرم اذانی ملکوتی و ملائک همه حیران صدایش
گُلِ خلقتِ حق رفت روی منبر گلدسته و تکبیر زنان
ساکت خاموش،
زمین رام،
زمان محو تماشا،
همه ذرات جهان
باز در آن بذمِ اذان
ناله ی آهسته ی یک مادرِ محزونِ کمان

گفت عجب شام غریبی شده امشب
امان از دل زینب 
و گلبانگ اذان گشت تمام و شده بی تاب
دل خاکیِ محراب
بُوَد منتظر مَقدَم ارباب
علی آمد و مشغول مناجات
زمین گرم مباهات
در آن جلوه ی میقات
عجب راز و نیازی
عجب سوز و گدازی
عجب مسجد و محراب و عجب پیش نمازی

علی بود و خدا بود
خدا بود و علی بود
علی گرم دعا بود
خدا گرم صفا بود
علی بود به محراب عبادت
علی رکن هدایت
همان مرد غریبی که به تاریکیِ شب ها
به یک دوش خودش نان و یکی کیسه ی خرما
بَرَد شامِ یتیمان عرب را  

علی بود
همان خانه نشین، شاهِ عرب، همسر زهرا
علی بود و نماز و دل محراب، پر از عطر گل یاس
در آن لحظه ی حساس
قیامی که تجلاّش بُوَد روز قیامت
رکوعی پُرِ از بارش انگشتر خیرات و کرامت
چه زیباست کلامش
قعودش و قیامش
ولی لحظه ی زیبای علی با شرری یک دفعه پاشید
از آن سجده که در آن بدن فاطمه لرزید
لب تیغ ستم بر سر خورشید درخشید
فرود آمد و شیرازه ی توحید فرو ریخت
علی ناله زد و آهِ علی با نفس فاطمه آمیخت:
که ای وای خدا،
جانِ علی آمده بر لب
امان از دل زینب
همان سجده ی آخر
که در آن فرق علی با لب شمشیر دو تا شد
همان سجده ی آخر
که علی از غم بی فاطمه گی رست و رها شد
همان سجده ی آخر که حسن آمد
و یک بار دگر بر پدر خسته عصا شد
تن غرق به خون پدرش را
به درِ خانه رساند و به دعا گفت خدایا
کمک کن نرود جان ز تَن زینب کبری
به این حال،
چو بیند پدرم را
دوباره حسن و یاد شب کوچه ی غم ها
دوباره حسن و قِصه ی پُر غُصه ی بابا
بمانَد ...
که چه آمد سر زینب

سَرِ شیرِ خدا، زخمی و مجروح، نشد باور زینب
دوباره بدنی خونی و رخساره ی زرد و غم و بی تابیِ دختر
دوباره نفسی سوخته و غربت و بستر
دوباره به دل زینب کبری
شده تازه غم و غصه ی مادر
کنار بدنِ خسته ی حیدر
فضای در و دیوار پُر از درد و مَحَن بود
نه صبری،
نه قراری، به دل زینب و کلثوم و حسن بود
در آن سوی دگر باز به جوش آمده غیرت به رگ غیرت دادار
چه طوفانِ عجیبی شده بر پا به دلِ پاک علمدار
در آن سوی دگر مرد غریبی، غریبانه پر از غم
فقط ناله زد و گفت که بابای غریبم

علی چشم گشود و به هر آن چه که رمق بود،
سوی صاحب آن ناله نظر کرد و بفرمود :
عزیزم! اگر چه که رسیده ست چنین جان به لب من
کنارم تو دگر گریه نکن،
تشنه لب من
و رو کرد به عباس و صدا زد که بیا نور دو عینم
ابالفضل، عزیز دل من،
 جانِ تو و جانِ حسینم

و با دختر غمدیده ی خود گفت که ای محرم بابا
هنوز اول راهی
بیا همدم بابا

تو باید که تحمل کنی این رنج و مَحَن را
پس از من غم پرپر زدن و اوج غریبیِ حسن را

تو هستی و بلا، دختر بابا
تو و کرب و بلا، دختر بابا
تویی و بدن بی سر دلدار
نه عباس و حسین اند کنارت
تو و کوچه و بازار

علی اشک شد و گفت، نگهدار همه طاقت خود را
برای غم فردا
علی رفت و صفا رفت ز خانه
دوباره غم تشییع شبانه

حسین و حسن و زینب و کلثوم
همه خسته و مغموم
و اندازه ی یک کوه،
غم و درد به سینه
دوباره همه رفتند مدینه......

محمدناصری



عمری گذشت و یوسف ما پیرهن نداشت

آری که پیرهن نه، که حتی کفن نداشت

عمری گذشت و خنده به لب های مادرم!

خشکیده بود و میل به دریا شدن نداشت

عمری همیشه قصه نقاشی سعید!

مردی که دست در بدن و سر به تن نداشت...

 

                   ****

حالا رسید بعد هزاران هزار روز

یک مشت استخوان که نشان از بدن نداشت

مادر که گفت: شکل تو دارد پدر، ولی

وقتی که دیدمش، پدر شکل من نداشت!


آن شب چقدر مادرم از غصه گریه کرد

بیچاره او که چاره به جز سوختن نداشت.

سجاد عزیزی آرام


http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/94-02/29/farhangnews_126925-358910-1432016005.jpg

كبوترانه پریدند عاشقان خدا

به بی كرانه ترین سمت ، آسمان خدا

و عرش زیر قدم هایشان به خود لرزید

چه سربلند گذشتند از امتحان خدا

(الهام فرامرزی نیا)







صدایت میکنم آقا... همین جایم... خودم...تنها... از این پایین به آن بالا... صدایم می رسد آقا؟؟ نگاهم در زمین گیر است... خودم هم خوب میدانم... بســـــــی دیر است... بســــــی دیر است برای پر زدن اما... امیدم را نگیر آقا... از این سقف گناهانم دعا بالا نمی آید... دعا آنجا نمی آید... دعایم را ببر بالا...شفاعت کن مرا آقـــــــــــا... شما را میدهم سوگند... به حق مادرت زهرا...نگاهت را نگیر آقا.. اللهم عجل لولیک الفرج

صدایت میکنم آقا...


همین جایم... خودم...تنها...


از این پایین به آن بالا... صدایم می رسد آقا؟؟


نگاهم در زمین گیر است...


خودم هم خوب میدانم...


بســـــــی دیر است...


بســــــی دیر است برای پر زدن اما... امیدم را نگیر آقا...


از این سقف گناهانم دعا بالا نمی آید...


دعا آنجا نمی آید...


دعایم را ببر بالا...شفاعت کن مرا آقـــــــــــا...


شما را میدهم سوگند... به حق مادرت زهرا...


نگاهت را نگیر آقا..


 اللهم عجل لولیک الفرج
...


منبع:هرچی خدا بخواد




بی وضو ابلیس بر قر آن حیدر دست زد

 

ضربه های دست معمولا به صورت میرسد

چون به صورت می رسد قطعا قیامت میرسد

گر میان کوچه های تنگ راهش سد شود

دست ها بر صورت حوریه راحت میرسد

بارداری را که با صورت زمینش می زنند

مطمئنا لحظه ی مرگش به سرعت میرسد

ضربه ای از پشت دست و ... وای گوشش پاره شد!

که صدای مجتبی دیگر به ندرت میرسد

کاش با سیلی زدن این قصه پایان می گرفت

تازه دارد لحظه های هتک حرمت میرسد

آه.. دارد  چادرش را باز بر سر می کشد

آه ..می خواهد ولی دستش به زحمت میرسد

راه مسجد تا به خانه راه نزدیکی است لیک

این شکسته بال بعد چند ساعت میرسد

کوچه امروز است فردا آتش و مسمار و در

دردهای فاطمه دارد به نوبت میرسد

بی وضو ابلیس بر قر آن حیدر دست زد

ضربه های دست معمولا به صوت میرسد

--

سید پوریا هاشمی

http://hosenih.mihanblog.com/




برچسب ها :
فاطمیه ,  شعر ,  حضرت فاطمه سلام لله علیها , 

--


تقدیم به همه ی همسران شهدا

(زبانحال همسری با شوهر شهیدش)


از تو می گفتند یارانت؛چنین افتاده است!...

مثل یک انگشتری را که نگین افتاده است!

آه؛ خوشحالم که دستم بین دستان تو بود

دست هایی را که بعداً روی مین افتاده است

با تنت، خمپاره و راکت چه ها کرده است که

هم لباست سوخته، هم آستین افتاده است؟!

مطمئنم باز در هنگامه ی جان دادنت

بر لب پروردگارت"آفرین!" افتاده است

سال ها رفته است؛عکس تو جوان مانده است و من

آه؛ از پیشانی ام تا چانه چین افتاده است

این وصیت نامه از دلتنگی ام کم می کند

حرف هایی را که عمری بر زمین افتاده است

مثل حُر در لحظه های واپسین برگشته ام

در دل کافر به یک اعجاز دین افتاده است

من تو را از دست دادم؟!...نه!به دست آورده ام!

از تو در دامان "ایمانم"،" یقین" افتاده است!

میثم رنجبر


--




برچسب ها :
شهید ,  شهر ,  شهادت ,  همسر شهید ,  تکریم همسران و مادران شهدا ,  روز تکریم مادران و همسران شهدا , 

--
طلوع مى كند آن آفتاب پنهانى

ز سمت مشرق جغرافیاى عرفانی

دوباره پلك دلم مى پرد، نشانه چیست؟

شنیده ام كه مى آید كسى به مهمانى

كسى كه سبزتر است از هزار بار بهار

كسى، شگفت كسى، آن چنان كه میدانى

تو از حوالى اقلیم هر كجاآباد بیا

كه مى رود شهر ما رو به ویرانى

در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست

كه روشن است در این كوچه هاى ظلمانى

كنار نام تو لنگر گرفت كشتى عشق

بیا كه نام تو آرامشى است توفانى


*مرحوم قیصر امین پور

افسران - حدیثی از امام و صاحبمان






" تقدیم به همه شهدای مدافع حرم

و شهید مهدی نوروزی"

ما را ز خاندان کرم آفریده‌اند

 یک موج از تلاطم یم آفریده‌اند

 ما را فدائیان پسرهای فاطمه

 ما را شهید میر و علم آفریده‌اند

 ما را به اعتبار عنایات فاطمه

 گریه کنان حضرت غم آفریده‌اند 


 هر یک ز ما حریف دو صد لشکر یزید

 زین رو، ز شیعه عده کم آفریده‌اند

 دجال ها و حرمله ها را مهاجم ...

... ما را " مدافعان حرم " آفریده‌اند

...

سید علی خامنه ای پیر عشق گفت

فریاد را علیه ستم آفریده اند



برچسب ها :
شعر ,  شهید ,  شهید مدافع حرم ,  شهدای مدافع حرم ,  شهید مهدی نوروزی , 

                                                                                                                    

«غرق بوی گل محمدی»

منجی از راه می‏رسد، باید، این بشارت به آسمان برسد

باید از کوچه ‏های سبز حجاز، به تمام جهانیان برسد

پس ازین دختران نمی‏میرند، به گناه نکرده، این مژده

پیش‏تر از تمام خلق جهان، به دل تنگ مادران برسد

اینک از کوچه‏ های سبز حجاز، آخرین وعده می‏رسد از راه

می‏رسد تا که راه جاویدش به تو در آخرالزمان برسد

بَرده با صاحبش برابر شد، هر که پرهیزگارتر، برتر

ای بلال سیاه‏پوست بخوان، تا به گوش همه اذان برسد

او رسول تمام اعصار است، که رسولی پس از ظهورش نیست

گوش کن تا طنین معجزه ‏اش، از زبان تا به عمق جان برسد

منجی از راه می‏رسد، دنیا، غرق بوی گل محمدی است

صلواتی بلندتر بفرست، تا صدایت به آسمان برسد


نغمه مستشار نظامی

 

--


 

 




برچسب ها :
میلاد ,  میلاد نبی صلی الله علیه و آله , 

--

امام زمان(عج)-تاجگذاری

 

فوج مَلک دور و برش دارد نگارم

یک آسمان زیر پرش دارد نگارم

باید تمام عرشیان چاوُش بخوانند

تاج ولایت بر سرش دارد نگارم

صبرش علی، رویش حسن، خویَش حسینی ست

خُلقی چو جد اطهرش دارد نگارم

نامی دگر از حاتم طائی نمانده

از بس گدا در محضرش دارد نگارم

حتی منِ پیمان شکن را هم دعا گوست

الحق که ارث از مادرش دارد نگارم

از اولِ غیبت به شیعه بوده معلوم

فکری برای آخرش دارد نگارم

یعنی به سر فکر تقاص خون جدّ و

ششماهه طفل پرپرش دارد نگارم

وقت فرج، شمشیر حیدر را به دستی

قرآن به دست دیگرش دارد نگارم

کوری چشم دشمنان، لطفی مداوم

بر این نظام و رهبرش دارد نگارم

***

--


محمود مربوبی
 حسینیه تخصص مدح و مرثیه



برچسب ها :
شعر ,  آغاز امامت حضرت مهدی علیه السلام ,  رهبر , 



آنانکه خاک را به نظر "کیمیــــا" کنند
از یمن تربت شه کرببــــــــــلا کنند

آنانکه دیده اند ضریح حســــــین را
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

در حسرت زیارت تو عاشقان تو
در روضه جای صحن وسرایت صفاکنند

جامانده های قافله ی اربعین تو
آقا دوای درد دل خود کجا کنند

جا تنگ بوده است و یا ما اضافه ایم
مردم به چشم طعنه نگاهی به ماکنند

باشد حسین؛ کرببلا مال خوبها
بدها، بگو که عقده دل با چه وا کنند

ما هم دل شکسته به دست می رویم تا
ما را غبار صحن و سرای رضا کنند

"صلی الله علیک یا مولای یا اباعبدالله"



برچسب ها :
شعر اربعین ,  شعر جامانده های قافله اربعین , 

--
السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا اباالحسن یاعلی ابن موسی الرضا علیه السلام

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!

سلام! ضامن آهو، دلِ شکستهِ ی من ...
به پای بوس نگاهت، غریب می آید

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست
کبوتر دل من، بی شکیب می آید

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید ...


--


شیعیان ما کسانی هستند که تسلیم امر و نهی ما باشند

گفتار ما را سر لوحه زندگی خود قرار دهند

مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست.

 

امام رضا علیه السلام، جامع احادیث الشیعه، جلد 1، صفحه 171.

http://yazameneahoo.persianblog.ir




برچسب ها :
حرم ,  امام رضا علیه السلام , 

آیا می دانید شعر، امشبی را شه دین در حرمش مهمان است، سروده کیست ؟


شاید کمتر کسی بداند شعر امشبی را شه دین در حرمش مهمان است...که سالیان است شب عاشورا در هیئات میخوانیم از پدر آیه الله العظمی بهجت(ره) یعنی مرحوم کربلایی محمود بهجت(ره) است. اما اصل شعر:

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است
ساغر وصل لبالب به لب مستان است
در نظر بازیشان اهل نظر حیران است
گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است
چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟
یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»
«یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»
«عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»
یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟
«چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟»
چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟
چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟
چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع


منبع:مؤسسه سبطین علیهما السلام




--

آب را گِل نکُنید
شاید از دور علمدارِ حسین
مشکِ طفلان بر دوش
زخم و خون بر اندام
می رِسَد تا که از این آب روان
پُر کُنَد مشکِ تهی
...
بِبَرَد جرعه یِ آبی برساند به حرم
تا علی اصغرِ بی شیرِ رباب
نَفَسَش تازه شَوَد
و بخوابد آرام
آب را گِل نکُنید
که عزیزانِ حسین
همگی خیره به راهند که ساقی آید
و به انگشتِ کَرَم
گره کورِ عطش بگشاید
آب را گِل نکُنید
که در این نزدیکی
عابدی تشنه لب و بیمارست
در تب و گریه اسیر
عمه اش این دو ، سه شب
تاسحر بیدارست
آب را گِل نکُنید
که بُوَد مهریه ی مادرشان
نه همین آب
که هر جا 
نه همین آب
که هر جایِ دگر رودی و نهری جاریست
مهر زهرای بتولست.
از اینست که من می گویم:
آب را گل نکنید
آب را گل نکنید



به مناسبت سالروز درگذشت شاعر نامدار انقلاب دكتر قیصر امین پور

شعری درباره امام حسین علیه السلام

 

فرصتِ بدرود

فرصت شمار صحبت
کز این دو راه منزل چون بگذریم، دیگر نتوان به هم رسیدن

دل آسمان خون چکان شد از این غم
زمین یکسر آتشفشان شد از این غم
نه فرصت که پیراهن تو ببویم
نه مرهم که بر دل گذارم
نه مهلت که در ماتم تو بمویم
نه رخصت که شیون برآرم
ببین پشت سر مانده بر جا خیمه ها همه خاکستر و خون
ببین پیش رو مانده تنها کاروان اسیران محزون
مران کاروان یکدم بمان دیگر مزن زنگ عزا را
که گم کرده ام در دشت غم آیینه ی خون خدا را
کجا رفتی ای آبروی دو عالم
نگین سلیمان به حلقه خاتم
پس از تو خدا را چه چاره کنم

ز زخم تن تو به ریگ بیابان
ز داغ دل خود به آتش سوزان
ز غم شکوه با سنگ خاره کنم
تو با رفتنت با رخی گلگون
من و تا قیامت دلی پرخون
مران کاروان یکدم بمان دیگر مزن زنگ عزا را
که گم کرده ام در دشت غم آیینه خون خدا را




برچسب ها :
امام حسین علیه السلام ,  قیصر امین پور ,  شعر , 

روز سوم محرم؛ مختص به حضرت رقیه سلام الله علیها

--

خواب شاعر

بیست سالش شده،چه محشر شد

خانمی دلربا و دلبر شد

درحجاب و وقار و دین داری

از تمامی دختران سر شد

مثل عمه مـفـسّر قرآن

بر زنان مدینه سرور شد

خواهر وتکیه گاه اصغر شد

عمه ی بچه های اکبر شد  

هر زمان خنده بر لبش آمد

خستگی از تن پدر در شد  

شب جشن عروسیش بود

آسمان روشن و منور شد...

  

***

شاعری خواب های خوش میدید

ناگهان خواب ها مکدّر شد

  یادش آمد سه ساله ی ارباب

گوشه ای از خرابه پرپر شد  

سنّ کم ، موسپید ، قامت خم

اندک اندک شبیه مادر شد

منتظر بود تا پدر آید

با سری در طبق برابرشد

درد و دل کرد با سر ، اما حیف

قصه و عمر هر دو تا سر شد    . . .



شاعر مجتبی خرسندی




برچسب ها :
سوم محرم ,  حضرت رقیه سلام الله علیها ,  امام حسین علیه السلام , 

تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |